احمد بن محمد ميبدى

559

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

27 - إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبادَكَ وَ لا يَلِدُوا إِلَّا فاجِراً كَفَّاراً . خدايا اگر آنها را زنده گذارى ، بندگان تو را گمراه كنند و جز فاجر و كافر ( ناسپاس ) نزايند ! 28 - رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ لِوالِدَيَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ لا تَزِدِ الظَّالِمِينَ إِلَّا تَباراً . خداوندا ، مرا و پدر و مادرم را بيامرز و هركسى كه در خانه درآيد و مؤمن باشد و مردان و زنان با ايمان را بيامرز ، و ستمكاران را جز تباهى و نيستى ميفزا ! تفسير ادبى و عرفانى سوره 71 آيه 0 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ بنام او كه رستگارى بندگان در رضاى او ، دل مشتاقان بستهء بند وفاى او ، سعادت سعيدان به فرّ فضل او ، شقاوت شقيّان از اثر عدل او ، بقاى عالميان به مشيّت او ، فناى آدميان به ارادهء او ، هفت آسمان ، ايوان درگاه او ، بسيط زمين گستردهء خاصگان او ، خورشيد جهان‌آرا به حكمت او ، هيكل ماه گهى سيمين و گاه زرّين به قدرت او ، هركجا عزيزى است آراستهء خلعت كرم او ، و هركجا ذليلى است خستهء تير قهر او است ! پير طريقت در مناجات گفت : خدايا ، در خدائى يكتائى ، در يگانگى بىهمتائى ، در ذات و صفات از خلق جدائى ، متّصف به بهائى ، متّحد به كبريائى ، مايهء هر بينوا و پناه هر گدائى ، همه را خدائى ، تا دوست‌گرائى . در چشم منى ، روى به من ننمائى * و اندر دلمى هيچ به من نگرائى اى جان و دل و ديده و اى بينائى * چون از دل و ديده در كنارم نائى سوره 71 آيه 1 1 - إِنَّا أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى قَوْمِهِ . آيه . چون خداوند به علم قديم دانسته بود و تقدير كرده بود كه كارها و حالهاى آدمى بعضى باعث سعادت و برخى موجب شقاوت است و بعضى زيان جان ، و برخى خسران ايمان ! و نيز مىدانست كه آدمى به خرد خويش راه به مصلحت دنياى خويش نبرد و اسباب خوش‌بختى از بدبختى باز نداند و نشناسد ! « 1 » به حكم فضل و كرم خويش پيمبرانى را كه در ازل به سعادت آنها حكم كرده بود برگزيد و ايشان را از اين راز آگاه كرد ، و ايشان را پيغام داد و به خلق فرستاد ، تا راه بيم و اميد به آنها بنمايند و زهر و پادزهر را از هم جدا كنند و سود و زيان ايمان را بيان نمايند ، گروهى كه ايمان آورند به فضل خداوند بشارت دهند ، و گروهى كه از ايمان سر باززنند به عذاب دردناك بترسانند ، و آنان را به صفت بشارت دهندگان و بيم‌دهندگان توصيف فرمود ، تا هيچ‌كس را حجّت و بهانه نماند ! خداوند اگر خواستى ، همه مردم را بىرسول و بىواسطه ايمان دادى ، ليكن خواست كه گروهى از بندگان مخلص خود را به رسالت و نبوّت گرامى دارد ، و هر يكى را به نوعى كرامت مخصوص گرداند ، آدم را صفوت دهد ، نوح را كرامت بخشد ، ابراهيم را دوست خواند ، موسى را هم سخن گويد ، عيسى را رفعت دهد و محمد مصطفى را محبّت و تقرّب دهد . و به اين مزيّتها عزّت آنان را خواست نه نظام ملك خويش ! كه عزّت و جلال او از كسان بىنياز است و حضرتش را از نبود ( پس بود ) پيوندى در نيايد و دوام ملك او را آسمانيان و زمينيان مى درنبايد كه : كبرياى او عزّت او را بس ! و جلال او جمال او را بس است !

--> ( 1 ) - از اين سخن به درستى دانسته مىشود كه كار و حال آدمى كه باعث سعادت يا شقاوت او مىشود از خود او و به اراده و خواست خود او است كه در ازل مقدّر و ثبت شده !